عکس نوشتهغمگین

عکس نوشته روزگار + متن غمگین

عکس نوشته روزگار

با سری جدید عکس نوشته ها با عنوان عکس نوشته و متن روزگار همراه ویکی ناب باشید.

عکس نوشته روزگار

دلگرفته ام از روزگار دور از تو

عکس نوشته روزگار

تلخی روزگار از اون جایی شروع میشه که

خیلی چیزا رو میشه خواست، اما نمیشه داشت

عکس نوشته روزگار

جرأت می خواهد هر روز مقابل روزگار بایستی

ابرهای ناامیدی اش را کنار بزنی و دنبال خورشید امید بگردی

عکس نوشته روزگار

بعضی وقت‌ ها روزگار

یکی طوری می‌سوزونتِت که

هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن

بعضی وقت‌ ها هم

یکی طوری خاموشت می‌کنه

که هزار نفر نمیتونن روشنت کن

عکس نوشته روزگار

اگر یقین داری روزی پروانه خواهی شد

بگذار روزگار هر چه میخواهد پیله کند

عکس نوشته روزگار

هیچ چیز این روزگار دوست داشتنی نیست

جز تو، تو هم که نیستی

عکس نوشته روزگار

پیامک درباره روزگار

روزگار عجیبی شده است؛

حتی وقتی می‌خندیم

منظورمان چیز دیگریست

وقتی همه چیز خوب است

می‌ترسیم

ما به لنگیدن یک جای کار

عادت کرده‌ایم

عکس نوشته روزگار

از چرخش روزگار دگر سیر شدم

از روز و شبم خسته و دلگیر شدم

مرگ هم نمیگیرد سراغی از من

به خیالش که جوانم

به خدا پیر شدم بخدا پیر شدم

عکس نوشته روزگار

روزای سختم که تموم شد

میرم میزنم رو شونه روزگار

میگم تحمل و حال کردی مشتی؟

همش گذشت

عکس نوشته روزگار

متن روزگار

روزگار عجیبیست، این روزها انگار که انسانها

به دست هم پیر میشوند نه بپای هم

عکس نوشته روزگار

از پنجره روزگار به درخت عمر که می نگرم

خوش تر از یاد خداوند ثمری نیست

عکس نوشته روزگار

گره خورده ايم گره كور

من به روزگار و روزگارم به تو

عکس نوشته روزگار

خدايا پناهم باش تا مظلوم روزگار نباشم

ياورم باش تا محتاج روزگار نباشم

همدمم باش تا تنهای روزگار نباشم

رهايم مكن تا اسير دست

روزگار نباشم و خدايم باش تا بنده

اين روزگار نباشم

عکس نوشته روزگار

انگار روزگار با آرزوهایم کلاغ پر بازی کرد

هر آرزویی کردم گفت پر

عکس نوشته روزگار

پروفایل چرخ و فلک

به روزگار گفتم:

چرا روی چرخ و فلکِ تو

بعضیا بالان، بعضیا پایین؟

لبخند زد و گفت : نگران نباش

می چرخه

عکس نوشته روزگار

روزگار غریبی است…

نمکدان را که پر میکنی توجهی به ریختن نمکها نداری

اما زعفران را که میسابی به دانه دانه اش توجه میکنی

حال آنکه بدون نمک هیچ غذایی خوشمزه نیست…

ولی بدون زعفران ماهها و سالها میتوان آشپزی کرد و غذا خورد

بد دست ترین خیاطی که به عمر دیده ام؛ روزگار بود

برایمان انتخاب کرد، برید و دوخت

اما فقط دوخت و توجهی نکرد که این تن پوش اجباری به قواره ما میخورد یا نه

روزگار شکارچیه بی رحمیه، کمین میکنه و منتظر میشینه

تا وقتی که از همیشه آسیب پذیر‌تری ضربه اشو بهت بزنه

روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند

روز و شب دارد، روشنی دارد

تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد

دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده

تمام می شود بهار می آید

نداند به جز ذات پروردگار

که فردا چه بازی کند روزگار

مراقب باش وقتی سوار

بر تاب زندگی شدی دست روزگار هلت می‌دهد

ولی قرار نیست تو بیفتی!

اگر بی‌تاب نباشی و خودت‌را به آسمان

گره زده باشی اوج می‌گیری

به همین سادگی

خنده باید زد به ریش روزگار

گر نه دیر یا زود پیرت میکند

یا رب نظر تو برنگردد، برگشتن روزگار سهل است

هرگز دلت را به روزگار مسپار نتیجه اش ناامیدی است

دلت را به خدا بسپار او دریای بیکران امیدهاست

5/5 (1 نظر)

نوشته های مشابه

یک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا