عکس نوشته فروغ فرخزاد

1 436

عکس نوشته فروغ فرخزاد

عکس نوشته فروغ فرخزاد

عکس نوشته فروغ فرخزاد

بدی‌های من به خاطر بدی کردن نیست

به خاطر احساس شدید خوبی‌های بی‌حاصل است

عکس نوشته فروغ فرخزاد

آسمان همچو صفحه دل من

روشن از جلوه‌های مهتابست

امشب از خواب خوش گریزانم

که خیال تو خوشتر از خوابست

عکس نوشته فروغ فرخزاد

کسی به فکر گل‌ها نیست

کسی به فکر ماهی‌ها نیست

کسی نمی‌خواهد

باور کند که باغچه دارد می‌میرد

که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

که ذهن باغچه دارد آرام آرام

از خاطرات سبز تهی می‌شود

و حس باغچه انگار

چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده‌ست

عکس نوشته فروغ فرخزاد

گفتم که بانگ هستی خود باشم

اما دریغ و درد که زن بودم

عکس نوشته فروغ فرخزاد

نجات‌دهنده در گور خفته است و خاک،

خاک پذیرنده اشارتی‌ست به آرامش

عکس نوشته فروغ فرخزاد

من از نهایت شب حرف می‌زنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف می‌زنم

اگر به خانه‌ی من آمدی

برای من ای مهربان

چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه‌ی خوشبخت بنگرم

عکس نوشته فروغ فرخزاد

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می‌روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده‌ی شب می‌کشم

چراغ‌های رابطه تاریک‌اند

چراغ‌های رابطه تاریک‌اند

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک‌ها نخواهد برد

پرواز را بخاطر بسپار

پرنده مردنی‌ست

عکس نوشته فروغ فرخزاد

عکس نوشته فروغ فرخزاد

چه گریزیست ز من؟

چه شتابیست به راه؟

به چه خواهی بردن

در شبی این همه تاریک پناه؟

مرمرین پله آن غرفه عاج

ای دریغا که ز ما بس دور است

بیشتر بخوانید

عکس نوشته احمد شاملو

عکس نوشته راجب خدا

عکس نوشته دلم برات تنگ شده

عکس نوشته هوشنگ ابتهاج

لحظه‌ها را دریاب

چشم فردا کور است

عکس نوشته فروغ فرخزاد

تا به کی بايد رفت

از دياری به دياری ديگر

نتوانم، نتوانم جستن

هر زمان عشقی و ياری ديگر

کاش ما آن دو پرستو بوديم

که همه عمر سفر می‌کرديم

از بهاری به بهار ديگر

عکس نوشته فروغ فرخزاد

شادم که در شرار تو می‌سوزم

شادم که در خیال تو می‌گریم

شادم که بعد وصل تو باز اینسان

در عشق بی زوال تو می‌گریم

عکس نوشته فروغ فرخزاد

من گل پژمرده‌ای هستم

چشم هایم چشمه خشک کویر غم

تشنه یک بوسه خورشید

تشنه یک قطره شبنم

عکس نوشته فروغ فرخزاد

عکس نوشته فروغ فرخزاد

چون سنگ‌ها صدای مرا گوش می‌کنی

سنگی و ناشنيده فراموش می‌کنی

رگبار نو بهاری و خواب دريچه را

از ضربه‌های وسوسه مغشوش می‌کنی

دست مرا که ساقه سبز نوازش است

با برگ‌های مرده هم آغوش می‌کنی

عکس نوشته فروغ فرخزاد

شاید نبوده قدرت آنم که در سکوت

احساس قلب کوچک خود را نهان کنم

بگذار تا ترانه من راز گو شود

بگذار آنچه را که نهفتم عیان کنم

تا بر گذشته می‌نگرم، عشق خویش را

چون آفتاب گمشده می‌آورم به یاد

می‌نالم از دلی که به خون غرقه گشته است

این شعر، غیر رنجش یارم به من چه داد

عکس نوشته فروغ فرخزاد

ای ستاره‌ها که بر فراز آسمان

با نگاه خود اشاره‌گر نشسته‌اید

ای ستاره‌ها که از ورای ابرها

بر جهان ما نظاره‌گر نشسته اید

آری این منم که در دل سکوت شب

نامه‌های عاشقانه پاره می‌کنم

ای ستاره‌ها اگر بمن مدد کنید

دامن از غمش پر از ستاره می‌کنم

عکس نوشته فروغ فرخزاد

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی‌امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که داغ بوسه‌ی پر حسرت تو را

با اشک‌های دیده ز لب شستشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

1 نظر
  1. سارا می گوید

    ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Solve : *
20 + 30 =